نامه ای به زبان ریاضی

به نام او که عالم را بر اساس « حساب » و « هندسه » آفرید . آری به نام او که همه چیز دنیا را بر اساس حساب استوار کرد و بر پایه هندسه نظم بخشید .

دوست خوبم  سلام !

امیداورم روزهای زندگی ات سرشار از تلاشهای مثبت و منطبق بر خط راست در جهت رسیدن به خدای یگانه باشد .

دوست خوبم !

جریان اندیشه های زلال ، سرزمین فکر ما را آبیاری و سر سبز می کند ، پس چه نیک است سر گذرگاه جریان اندیشه های خویش بنشینیم و از زاویه بالا آن را تماشا کنیم اگر دو ضلع زندگی« امید » و« عمل » باشد زاویه زندگی به لطف خدا همواره « منفرجه » است .

بدان که« امید » را باید به منزله مرکزی دانست که کلیه امور بشری مانند دایره پیرامون آن می چرخد و« عمل » همان تلاش های مثبت اوست که او را به مقصد می رساند .

 دوست خوبم !

اگر« حساب عمرمان » را داشته باشیم « آدم حسابی » می شویم . بنابراین از حساب امور زند گی خود غافل نشویم چرا که ذات حق دائم به کار حساب مشغول است .

دوست خوبم !

اگر چه منطق ضامن سلامت کار یک ریاضیدان است ولی منبع تغذیه او نیست نان روزانه او را مسائل مهمتر ، که موجب پیشرفت او می شوند تامین می کند .

دوست خوبم !

چه زیباست دررفتار با دیگران خوبی ها را جمع کنیم ، بدی ها را تفریق نماییم ، شادی ها را ضرب نماییم ، غم ها را تقسیم نموده ، از نفرت ها جذر بگیریم و محبت ها را به توان برسانیم .

هندسه شخصیت خود را با خطوطی منظم و راست ترسیم کنیم و فراموش نکنیم که یک انسان مسئول باید زندگی فردی اش را بر دو اصل منفی استوار کند تا زندگی اجتماعی و اقتصادی اش همواره براساس اصل مثبتی پایدار بماند : اول آنکه بیش از نیاز نخواسته باشد تا برای کسب آن خود را به خفت بیندازد دوم آنکه بیش از نیاز نداشته باشد تا برای حفظ آن در هراس بیافتد .

دوست خوبم !

در زندگی خودآزادگی پیشه کن و فراموش نکن ؛آنانکه دل به « عرض » یک صندلی بسته اند در« طول » زندگی اسیر بوده اند .

دوست خوبم !

در انتخاب دوستان و همنشینانت دقت کن و همیشه آنان را از میان دانایان و خردمندان برگزین زیرا خردمند با خردمند سازگار است اما نادان نه با دانا سازگار است نه با نادان دیگر چونانکه خط راست بر خط راست دیگر منطبق می شود اما خط ناراست نه بر ناراست دیگر منطبق می شود نه بر راست .

دوست خوبم !

با معادله زیبای زندگی سعی بر آن داشته باش که جدولی مصفا و رسمی دل آرا در حل مختصاتx وy ها شیبی به سوی کمال بی نهایت کشیده گردد تا به مراد خود برسی .

چون هرم بلند همت و چون مخروط عالی نهمت باشيد .

نور حق و شعاع پرتو جمال محمد «ص» در کانون قلبتان همراس باد

 

رده بندی دنیای بینهایت ها

دنیای بینهایت ها هم قابل طبقه بندی و ترتیب بندی است. دو نوع ترتیب بسیار مشهور در دنیای بینهایت ها وجود دارد. یکی از آنها در اعداد کاردینال و دیگری در اوردینال ظاهر می‌شود. در کاردینهالها مجموعه تمام اعداد شمارش پذیر مانند مجموعه اعداد طبیعی ، مجموعه اعداد زوج ، مجموعه اعداد گویا یکسان در نظر گرفته می‌شود و به همه آنها و عدد الف صفر یعنی X0 نسبت داده می‌شود در حالی که به مجموعه بزرگتر از آنها مجموعه اعداد حقیقی ، مجموعه کلیدی نقاط روی یک خط و بسیاری از مجموعه‌های دیگر ، تعداد اعضای این مجموعه‌ها با عددی به نام X نشان داده می‌شود X0 کوچکتر از X است.

سوال جالب در منطق ریاضی این است که آیا عددی بین X0 و X وجود دارد. و جوابهای بسیار شیرین و جالبی برای این سوالها داده شده که مربوط به کارهای کوهن و گودل می‌باشد، آنها چیز جالبی را اثبات کردند و آن اینکه اگر عددی را ما بین این دو وجود داشته باشد و یا وجود نداشته باشد. تاثیری بر ریاضیاتی که ما داریم ندارد. در حقیقت ما مختاریم که فرض کنیم وجود دارد یا وجود ندارد. اعدادی بعدی اوردینالها است اساس شمارش مجموعه‌ها بر حسب اوردینالها بر تعریفی از ترتیب قرار دارد. به هر حال بینهایت عدد اوردینال و بینهایت عدد کاردینال وجود دارند که مقدارشان متناهی نیست؟!

 

انسان شناسی ریاضی

 

متن سخنرانی دکتر فیاض

قبل از شروع بحث لازم می دانم یادآوری کنم که تمام هم وغم  من در این سخنرانی صرفا باز کردن یک حوزه جدید است که دوستان علاقمند همت کنند و روی آن متمرکز شوند تا این راه باز شود و انشاءالله در آینده بتوانیم مردم شناسی را تخصصی تر کنیم ، دیگر مردم شناسی عمومی کافی است.

در بحث انسان شناسی ریاضی دو گروه کار کرده اند :آلمانی ها و آنگلوساکسون ها که گروه دوم بیشتر بر "تاریخ ریاضی" تاکید داشته اند.آنها معتقدند چون ریاضی به شدت انتزاعی است پس ارائه تاریخ آن در روند آموزش بسیار مهم است،تمام بحث این افراد  نیز خارج کردن ریاضی از حالت انتزاعی و تبدیل آن به حالت حسی است.مثلا آنگلوساکسون ها معتقدند در بحث آموزش هم  به جای آنکه معلم بیاید و بدون مقدمه فرمول را برای بچه ها بنویسد باید روند رسیدن به آن و رابطه اش با واقعیت را توضیح دهد و بگوید که روند شکل گیری فرمول در ذهن فلان کس چگونه بوده است اینگونه فرمول برای فرد، قابل حس می گردد.ریاضی یک زبان است و اینکه بچه های ما در درک ان اشکال دارند به دلیل نفهمیدن استعارات و عدم قابلیت تطابق ذهنی است.اگر بچه های ما می فهمیدند "معادله" یعنی "ترازو" و می توانستند مفاهیم این زبان را اینگونه تجسم کنند ریاضی برای انها بسیار شیرین تر می شد.اصلا خود کلاس های ریاضی ،معلمان و روش های تدریس آنها،موضوع خوبی برای پژوهش انسان شناسی است.آیا انشتین با معادلات ریاضی به قانون "نسبیت" رسید یا با معادلات شهودی؟بررسی ها نشان می دهد که یک ریاضی دان با شهود و تخیل به مسئله ای می رسد و بعد آن را به صورت انتزاعی درمی آورد.نمونه بارز این مسئله زندگی "جان نش" است که در حالت اسکیزوفرنی به ریاضیاتش رسید و از قضا همین چند وقت پیش نیز تلویزیون فیلم ان را نشان داد.بنابراین دانستن تاریخ ریاضی،راه ورود به ریاضیات است و اگر ریاضی در کشوری قوی نشود امور به سامان نمی گردد چرا که تمدن ها نیز از ریاضی به دست می آیند.در همین راستا چند سال پیش خانمی به ایران آمده بود و روی نسخه های ریاضی ما کار می کرد.او می خواست "فرهنگ ریاضی" قرن سوم هجری ایران را به دست اورد و بفهمد که چه عوامل اجتماعی و سیاسی ای باعث شده که ریاضیات در ان قرن در ایران رشد کند و آیا احتمال دارد که ریاضی در ایران دوباره اوج بگیرد؟ریاضی یک سیستم نشانه شناسی مانند زبان است که در ان نوعی شباهت بین معنی و خود نشانه وجود دارد،مثلا نشانه عدد 3 در فارسی،انگلیسی و... سه دنده دارد،یک و دو نیز به همین صورت؛ولی برخلاف زبان که رابط بین انسان هاست ریاضی،زبان گفتگوی انسان و طبیعت است.همیشه تفسیر ما از طبیعت، بر ریاضی مان تاثیر داشته است،پس برای شناخت ریاضی ما باید جهان پدیداری ما را نیز شناخت و به دلیل آنکه طبیعت و جهان پدیداری ها در نزد اقوام متفاوتند پس ریاضی آنها نیز متفاوت است.بنابراین اگر بخواهیم ریاضی ایران را عوض کنیم جهان پدیداری ایرانی نیز باید تغغیر کند.رابطه ای بین ریاضی و فلسفه هم وجود دارد.صفر،همان عدم است و یک،وجود.مثبت،خداست و منفی شیطان.بی نهایت همان واجب الوجود است وبین صفر و یک اعداد بسیاری هستند و این اعداد ما هستیم،ما ممکن الوجودها.می بینیم که فلسفه همان مفاهیم ریاضی را دارد.به طور مثال کتاب های بوعلی سینا هر دوی اینها را در کنار هم دارند.ما با جهان پدیداری هایمان زندگی می کنیم و ریاضی اگر جهان پدیداری های ما را نسازد در کشور رشد نخواهد کرد.ما باید با ریاضی زندگی کنیم همان طور که با فلسفه زندگی می کنیم.اگر خوب توجه کنید می بینید که مثلثات،علمی است که در جهان اسلامی به وجود می اید،چرا؟به دلیل انکه مسمانان باید نماز بخوانند و برای نماز باید قبله را در معماری هایشان مد نظر قرار دهند.اینجاست که نیاز به مثلثات احساس می شود.عرب ها از آن جایی که قدرت تفکر انتزاعی ندارند در ریاضیاتشان اعداد منفی وجود نداشته است و برای فهم مطالب ریاضی از چوب خط استفاده می کرده اند.مثال دیگر، تمدن غربی است که دارد حالت کلان خود را از دست می دهد و همین مشکل امروز غرب است.ریاضی غرب هم امروز دارد ریزتر و ریزتر می شود،آن قدر که روی صفر و یک بحث می کند و از دل ان "کامپیوتر" درمی آید و بعد انواع و اقسام ابزارهای دیجیتالی.برای همین است که ما می گوییم "معرفت شناسی ریاضی" مبحث بسیار مهمی است.ما باید در ریاضی،فرهنگ شناسی انجام دهیم و بهترین راه این کار نیز بازگشت و نگاه به گذشته است. شیخ بهایی یک عارف  است و در سیستمی کار می کند که شعر و سی و سه پل و جن گیری و همه چیز را درکنار هم دارد.چه سیستمی در ذهن شیخ بهایی و آدم های زمان او بوده است؟ما باید به این سوال پاسخ دهیم."مدرنیسم" دوران کمیت است و برای همین همه چیز را "خطی" می کند چرا که همه کمیت ها خطی هستند.در چنین فضایی "خط" در نقاشی های ما زیاد می شود و حتی در معماری مان.تمام پنجره ها،درها همه خطی می شوند هیچ انحنایی وجود ندارد.جهان بینی مدرنیسم،تعینی است،دنبال فرمول،کمیت و برد خطی است؛اما در "پست مدرنیسم" ما دوباره داریم به سمت "انحناء" بازمی گردیم،خانه ها،ماشین ها و ابزارهای مدرن را نگاه کنید.جهان دارد عرفانی می شود،دارد از تعین مدرنیستی خارج می شود و انحناء به زندگی ما بازمی گردد.انحناء با تصوف زاده می شود.حتی تخت جمشید،"خطی" است،به تدریج ما به سمت انحناء پیش می رویم و اوج آن نیز دوران صفویه است.در این مسیر،در معماری ما هم یک انقلاب رخ می دهد و ما در دوره سلجوقیان به شدت غیر متعین می شویم.مثال دیگر "پول" است.پدیده ای که مختص جهان متعین فقهی است.حال "اعتبار" دارد جای ان را می گیرد که مفهومی غیر متعین است.سینما را هم اگر نگاه کنید به همین نتیجه می رسید.در سینما این روزها با فیلم های بسیاری مواجهیم که در آن افراد می خواهند از زمان مادی و تک خطی و کوتاه خود خارج شوند،همین است که ما تخیلی به اسم ماشین زمان را می بینیم و یا آدم های فضایی را.این نشان دهنده ان است که مفهوم زمان و مکان در دنیا دارد عوض می شود.اگر زمان عوض شود،مفهوم حرکت هم تغییر می کند و به دنبال آن ریاضی نیز به عنوان علم تفسیر حرکت،تغییر خواهد کرد.اگر مطلع باشید کل بحث ریاضی امسال نیز که جوایز جهانی را به خود اختصاص داد نظریه "بازی" بود.امروزه حتی در اقتصاد نیز ریاضی یک مفهوم تک خطی و متعین نیست،نوعی بازی است.اقتصاد و ریاضی نیز به شدت غیرمتعین شده اند و دوران قوانین ثابت دیگر گذشته است.

در اینجا به عنوان نتیجه گیری بحث می توانیم فرمول ریاضی زیر را ارائه دهیم :

دین : جهان پدیداری : فرهنگ : ریاضی : تمدن

یعنی دین ها جهان پدیداری ها را می سازند و آنها فرهنگ ها را.فرهنگ ها نیز ریاضیات خاص خود را به وجود می آورند و تمدن از دل این ریاضی خارج می شود.

در پایان باز تکرار می کنم که امروز،زمان و مکان ها متفاوتند و برای همین، جهان پدیداری ها و فرهنگ ها هم متفاوتند،درنتیجه ما ریاضی های متفاوتی هم داریم و اگر مسئله ریاضی در کشور حل شود دیگر ایران سازی و تمدن سازی کار دشواری نخواهد بود